خلوت سبز من

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

نمیدونم امروز چرا این طوری بود؟ یعنی چرا اینطوریم؟

 

حالم ګرفته است، یعنی اولش خوب بودم ولی بعد به لطف خدا ،همانطور که همیشه عنایت داره و  نمیګذاره حتی یک روز هم آب خوش از ګلوم پایین بره ، با ګرفتن یه نیشګون بهم یاداوری کرد که همیشه ناظر به احساس  خوب و حال خوشم هستقهر

اما من همچنان پوستم کلفته و با وجودی که واقعا" خسته و شکسته میشم ولی بازم وظایفم را انجام میدم یول چرا بعضیها اینجوری هستن و بعضیها اونجوری؟

خووووووووووووووووووووو معلومه من که یه احمق واقعی هستمابله

پریسا جونمو دیدم امروز

خونه نو مبارک

لباسهای نو مبارک

میخوام با اجازت دفتر ۳۶۵  برګ تو رو  بدم به خدا تا بهترین چیزهای  دنیا رو برات نقاشی کنه، خوبترین چیزهای دنیا رو برات میخوام .

راستی من مرده اون پیژامه چهار خونتم قلب

بغلبغل

ګربه سیاهه نشسته جلوم و همینطور یه بند داره باربار میکنه اوه، نمیتونم ادامه بدم

داره رو اعصابم تردمیل میرهکلافه

   + فی فی ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٧
comment نظرات ()

عید آیا؟

امروز وقتی برای خرید رفتم بیرون ، یه هو چشمام افتاد به ماهی های توی تنګ و سبزه های خیلی سبز  ګوشه خیابون ، تازه یادم افتاد چند روز دیګه عیده، اصلا" دوسش ندارم  نه بهارو نه تعطیلات رو نه نو شدن سال رو ،چه بخواهیم و چه نخواهیم بهار خبر رسیدن تابستان رو میده و این یکی از چند مشکل من با عیده، ولی ناچار از عبور از بهارو تابستان هستم ، به عشق رسیدن به پاییز و زمستون .

هنوز تابستون نیومده هوا وحشتناک ګرم شده کلافه

زمستون دوست داشتنی خداحافظ، زمستون بی برف و باران خداحافظ بای بای

   + فی فی ; ٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

چهار شنبه سوری

شب چهارشنبه سوریتون به خیر و خوشی

چه شبی بود امشب، چه آتیشی سوزوندیم امشب ما، من که نفهمیدم این همه ترقه و فشفشه و مواد منفجره از کجا امد امشب، ولی به هر حال خوب بود ، خوشحال شدیم ما، فقط خیلی دوست داشتم این بابک را می ګرفتم و یه ترقه می انداختم توی شلوارش شیطان ولی اخر کار انګار محمد از خجالتش در امد و یه بمب انداخت زیر پاش ،اما حیونی ګوشش زخم شداسترس

راستی من و پریسا جونم هم کلی از روی آتیش پریدیم، مموشمون هم طبق معمول دیر رسید و بی نصیب موند،افسوس

وای جاتون خالی سیب زمینی انداختیم توی آتیش و نشستیم سر پله و زدیم به بدن بعد هم داخل پارکینګ بعضی ها با یه سری موزیکهای مستهجن ، حرکات جلف و سبکی از خودشون نشان دادن که همګی شناسایی شدنشیطان

خدایا ما را از شر شیطان حفظ بفرما ،

خدایا دشمنان ما را بفرما .......

                                                           آمین

 

 

   + فی فی ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

 

من برګشتم هورااااااااااااااهوراجای همه دوستان خالی ،خوب بود ، چی؟ آهان نګفتم که من یه اشتباهی کردم و لونه پر هیاهوی خودم را یه ۲ روزی ترک کردم و سعی کردم یه کم خوشی کنم، هوا خیلی عالی بود ، هتل خوب بود ، وای خدای من چه سکوت و آرامشی، وای جاتون خالی دوچرخه سواری کردیم من و زن داداش، یعنی زن داداش سه چرخه سواری کرد ،خیلی حال کردیم.

حالا میتونید تصور کنید ،با برګشتن به لونه ام با چه صحنه ای رو به رو شدمسوال

در حالی که هن هن کنان ساکهایم را به دنبالم میکشوندم ، جلوی در لونه با قیافه عجیب و مشوش مسافر کوچولو با موهای سیخ شدهابله رو به رو شدم ، جلو در وایساده بود و بدون توجه به بارهای من و خستګیم داشت  ګزارشهای چند روز ګذشته که اتفاقا" همګی ناګوار بود را میداد ، خلاصه با هزار ترفند رفتم داخل وایتعجب انګار یه بمب خوشه ای منفجر شده بود ، وای خدا جون از کجا شروع کنم به تمیز کردن، مموش کوچولو هم دست و پاشو ګم کرده بود و تند تند میګفت : به خدا الان میخواستم تمیز کنمدروغگو خلاصه از دیروز تا امروز ،بلاخره تونستم همه چیزها را تمیز و جابجا کنمخمیازه

این عادل فردوسی پور چه آتیشی می سوزونه ، به همه ګیر میدهعصبانیالانم در برنامه ۹۰ به یه بنده خدایی بند کرده.

چرا همه به هم ګیر میدن؟

راستی از خونه تکونی شب عید چه خبر ؟

اصلا" خونه تکونی یعنی چی؟

باور میکنید توی این مملکت یه جایی باشه که در اوج شکوفایی و توسعه باشه ولی نیاز به چراغ قرمز نداشته باشه؟تعجب

راستی خوشحالم که پریسا جون ،داره شادی میکنهقهقهه کاش همیشه همه چیز خوب باشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + فی فی ; ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
comment نظرات ()

 

سلام

سلام سلام و باز هم سلام به آسمون تاریک که یک دنیا زیبایی و حرفهای نگفتنی داره سلام به ابرای پمبوخی و خوشګل ، سلام به مبل خودم که امروز با هزار ترفند و به دلیل بدجنسی جایش را عوض کردم که حتی با امدن مسافر کوچولو باز هم مال من باشه و بتونم باز هم رویش بلممشیطان

چه روزای بود این چند روز اخیر ،زندګی چقدر عجیب و پر پیچ و خمه ،فکرش و بکن یه عمر چطوری فکر میکنی حالا یه دفعه یه جور دیګه میشه ،آدم با این چشمای کوچیک چه چیزای بزرګ و عجیبی باید ببینه تعجب

این دل دیوانه  من زیادی می تپه، یعنی هم زیاد هم تند ،حالا فکر میکنی اګر دیګه نزنی چی میشه ، دنیا به آخر میرسه؟ نه ، زندګی همچنان جاری است فقط به من لطف کردی و من را از ادامه آن معاف کردی ،بسه دیګه چی باید ببینم که ندیدمسوال

راستی مثل اینکه امروز روز جهانی زنه ۸ مارس ، روزمون مبارک سبز

   + فی فی ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

هر چه بګندد نمکش میزنند وای .....

به خدا هنوز توی شوک هستم!!!!!!

اصلا'' این روزها همه دوست دارن با اعمال و رفتارشان آدم و شوکه کنندتعجب

ای کاش میشد بګم، فقط میګم که دیګه نمیشه به کسی اعتماد کرد، همه چهارچوب فکریم به هم ریخته، اصلا'' شکستم.

ګل قشنګم هم خراب شد که هنوز نمیدانم چرا؟

چند روز پیش با نحسی تمام رفتم یه آباژور خریدم و این شی بدبخت پر از نحوست شده چون هر چه لامپ میخرم به این بیچاره نمیخوره تاز همون شب اول هم یکی از حباباش شکست، خدا جون امشب سرعت اینترنت و باید ببینی !!!!! وقتی داشتم یه صفحه باز میکردم خوابم برد وقتی بیدار شدم که تلفن زنګ زد.

راستی مسافر غرغرو هم داره میاد.

تازه کامپیوتر نازنینم را هم همین امشششششب زدم داغون کردم .

یه شعری بود که میګفت: زپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید ( اګر اشتباه ګفتم تصیح کنید) ، امشب احساس میکنم هاله ای از نحوست مرا احاطه کرده( ما که بر ګزیده که نیستیم که هاله ای از نور دورمان را بګیرد) پس بهتره که برم .

   + فی فی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

 

سلام

سلامی به بلندای روزهای ګرم تابستان ،به ګرمی شن های داغ ساحل که وقتی پایت را روی آن میګذاری ،مثل اسفند روی آتیش بالا و پایین می پری  .

چه هوایی بود امروز ،خیلی با عشق، امروز خاک ګلدونم رو عوض کردم ګلهای حسن یوسف را کاشتم و به اونا آب دادم ، خیلی ناز شدن، راضییممژه

راستی ما آدما چرا انقدر سخت ګیر هستیم همه چیز و میذاریم زیر ذره بین ،آسایش را از خودمان و دیګران میګیریم، در حالی که اګر به راحتی بګذریم هیچ اتفاقی نمی افته.

البته بعضی وقتها بعضی آدما ،قادرند آرامترین افراد را تا مرز جنون و دیوانګی بکشانند.

کلا'' در این مملکت خشونت اپیدمی شده، همه به عناوین مختلف پاچه همدیګر را میګیرند.

وقتی میخواهیم از در عبور کنیم همش به هم تعارف میکنیم ولی سر تقاطع میخواهیم چشم همدیګر را در بیاوریم، باور کنید ان تعارفی هم که میکنیم نمیدانیم چرا میکنیم فقط چون بزرګترها انجام دادن ،ما هم بنا به عادت پیروی میکنیم.

راستی در این ۴۰ روز اخیر امروز اولین روزی بود که بیشتر وقتم را در خانه بودم، کلی خوب بود و خوش ګذشت، روی مبل چاقالوی قرمز رنګم لمیدم و وب ګردی کردم و به همه جا سرک کشیدمیول در کل روز خوبی بود با این هوای با عشققلب

بلاخره من که نفهمیدم چرا مجردها میخوان ازدواج کنند؟

چرا متاهلها پشیمانند؟

چرا بعضیها میخوان از مملکت برن؟

چرا آنهایی که رفتن میخواهند برګردند؟

   + فی فی ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

 

هورررررااااااااااااااااااهورا

بلاخره بعد از مدتها موفق شدم ارسال کنم؛ اخه از وقتی قالب جدید انتخاب کردم نشد که بشه ، خوب به سلامتی حالا که شد.

وای خدا جون مرسی که هوا رو خنک کردی خیلی با عشقهقلب الان بارون میاد چه بارون با حالی ،حداقل توی این هیرو ویری دم تو یکی قیژ فرشته الان ساعت ۴ صبح همه خوابیدن ولی من به قول یکی از دوستان پیر بیخوابم ،به زبون رامتین لوانی شدم(روانی) دبګه.

 

   + فی فی ; ۳:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

 

امشب باز هم بیخوابم مثل بقیه شبها الان لم دادم روی مبل قرمز دوست داشتنیم که غالبا' تحت اشغال من نیست معمولا' کمتر از این فرصتها نصیبم میشه که این جور راحت بلمم اینجا.

یه دفعه هوس کردم بیام و یه چیزی بنویسم البته چیزی هم برای نوشتن ندارم همه روزا شبیه هم شده تکراری خالی از خوشی پر از استرس و دلهره در یک کلام مزخزف چه باید کرد چه باید ګفت ...  هیس ساکت

خیلی وحشتناک و سخته که ادم مجبور باشه زندګی کنه اه اه اه یعنی همه چیز زورکی باید بری چون اخه اګه نری ناراحت میشن، باید بیایی اخه میګن بیا، باید بمونی اخه اګه نمونی غصه میخورن، خوب بد بخت یه بارکی بمیر دیګهکلافه

ګاهی اوقات به شراره حسودیم میشهافسوسهر چند که اون بدبخت هم تا بود اسیر همین اراجیف بود ،ما واقعا" زندګی نمی کنیم که بردګی و بندګی میکنیم.

 

   + فی فی ; ۳:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
comment نظرات ()